عبد الرضا سالار بهزادى
253
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
در جيرفت هم آنها جنسى قلمداد مىكنند ، اما من هنوز نمىدانم كجا و نزد كى است و چقدر است و مسلما اگر جنسى در جيرفت داشتهاند به واسطهء عفونت هوا و باران و نبودن انبار خشت و گلى در آنجاها بالمره ضايع و تباه و فاسد شده است كه حالا به هيچ درد نمىخورد و خروارى دو هزار هم كسى برنمىدارد . به هرحال مقصود اين است اين كار به رضايت و اختيار من نشده است و تفصيل همان است كه سابق نوشتهام . اين زحمات و ضررها از صاحبديوان وارد است و بايد به ناچار متحمل شد ، بينى بين اللّه يك سال ، يعنى هشت ماه ، حكومت كردند و چه زحمتى بر ديوان و دولت و مردم محل وارد آوردند . ششم شهر رجب 1313 » . سجع مهر پشت نامه « سالار لشكر فرمانفرما » 50 پاكتى است حاوى يك فقره نامه و يك پيوست . پاكت مهر لاكى شكستهاى دارد كه تنها نام ابراهيم با حروف لاتين در حاشيهء آن خوانده مىشود و ظاهرا متعلق به ابراهيم خان ميرپنجه است و اين مهر لاكى بر روى مهر استامپى زده شده است كه احتمالا مهر فرمانفرما بوده است . عنوان پاكت چنين است : « عمدة الامراء العظام اسعد الدوله سردار بلوچستان مفتوح و مطالعه نمايد فى 6 شهر رجب المرجب 1313 » . به احتمال زياد همان پاكتى است كه در نامهء موضوع سند 49 فرمانفرما به آن اشاره كرده كه توسط ابراهيم خان ميرپنجه براى اسعد الدوله فرستاده است . متن نامه به شرح زير است : « عمدة الامراء العظام اسعد الدوله سردار بلوچستان پاكت شما كه متضمن خبر فوت محمد خان سلطان بود رسيد و تاريخ پشت پاكت 19 جمادى الاولى بود و محتمل است سهوا جمادى الاولى نوشته شده و نوزدهم جمادى الآخر موعد تحرير اين نوشتجات بوده است . به هرحال همانطور كه پستهء قبل نوشتم اگر آخر رقعهجات تاريخ بگذاريد يكى اگر سهو بشود دوتاى ديگر را صحيح خواهند نوشت . بههرحال از سلامت شما و انتظام كارها و نظم صفحات بلوچستان مستحضر و خوشوقت شدم . من هم الحمد للّه سلامت و براى تتمهء ماه حركت خواهم كرد و خودم با مختصر اجزاء شخصى از روى خبيص و گوك آمده در تهرود به جمعيت نظامى ملحق مىشويم . 190 سه روز قبل شرحى در باب مأموريت ميرزا على اشرف خان احتشام الوزاره براى تعيين سرحد ماشكيد به عمدة الامراء ابراهيم خان ميرپنجه نوشتم كه خودش مطلع شده و براى شما عاجلا بفرستد . البته تا وصول اين مرقومه رسيده است و مستحضر شدهايد . هنوز تاكنون كه ششم رجب است مشار اليه وارد نشده است تا احكام آورده شود ، ان شاء اللّه همينكه وارد شد دستور العمل كافى براى شما نوشته خواهد شد . در باب محمد خان سلطان هم كه نوشتهايد پسرش مايل نيست و سلطانى او را به نصر اللّه خان بايد داد ، من همين قدر كه شما تصديق نصر اللّه خان را بكنيد مضايقه ندارم و حكم مىدهم . اما براى پسر محمد خان هم با همه بىقابليتى بايد فكرى كرد كه گرسنه نماند و بسته به صلاحديد شماست . در